محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1087

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

جوز السرو از هريك جزوى كوفته و بيخته يك شب در آب عنب الثعلب بخيسانند بعد از آن نرم بسايند چندانكه هم‌چون مرهم شود و بر مقعده طلا كنند و ساعتى بر پشت بخوابند طلائى كه بواسير خونى و اورام مقعده را نافع باشد صنعت آن سفيداب كافور قلم كاو موم سفيد از هريك قدرى بدستور طلا كنند طلائى كه خون بواسير را كه بسته باشد و درد كند نافع بود و خون بكشايد و درد را ساكن كرداند صنعت آن آب پياز صبر زرد زهرهء كاو از هريك قدرى درهم بياميزند و بدستور طلا كنند نافع است طلاء ديكر جهة قطع خون بواسير صنعت آن نيل را باب خالص سائيده طلا نمايند و اندكى در جوف مقعده بمالند طلائى كه از جهة نبات الليل و جرب نافع باشد صنعت آن خطمى بابونه اكليل الملك از هريك چهار درم ترمس بوش دربندى از هريك يك درم مرّمكى شياف ماميثا از هريك يك درم و نيم آرد باقلا سه درم كوفته باب كرفس طلا كنند طلائى كه ترهل و اماس نرم كه بعد از بيماريهاى دراز در پشت چشم و بر پشت پا و رو پيدا شود زايل كند صنعت آن صبر اقاقيا مر سعد شياف ماميثا زعفران حضض مكى كل ارمنى كوفته و بيخته با سركه و آب عنب الثعلب طلا نمايند طلائى كه ثاليل را بر طرف سازد صنعت آن اشنان فارسى مس سوخته زنكار بورهء ارمنى نوشادر زرنيخ آهك آب نديده از هريك قدرى با زهرهء كاو بسرشند و بر ثاليل طلا كنند طلائى كه قلع ثاليل كند صنعت آن مازو شبّ يمانى تخم جرجير كوفته و بيخته بزهرهء كاو سرشته چند نوبت طلا كنند طلائى كه ثقل زبان را زايل كرداند صنعت آن عاقرقرحا خردل نوشادر فلفل كوبيده در بيخ زبان بمالند و اين قوى است در اطفال صغير جرأت نميتوان نمود طلائى كه جرب و حكهء يابس را نافع باشد صنعت آن زردچوبه بورهء ارمنى مرّمكى قسط كندش از هريك بيست درم نمك طعام زيبق مقتول از هريك ده درم مجموع را در بيست درم ماست چكيده ممزوج ساخته طلا كنند و يك ساعت بكذارند و بعد از آن بشويند طلائى كه جرب رطب را نافع باشد صنعت آن زردچوبه بورهء ارمنى مرّمكى قسط كندش از هريك يك درم ميعهء سائله پنج درم بروغن كل تر ساخته در حمام طلا كنند و بعد از سه ساعت بسبوس و آب كرم بشويند طلائى كه همين خاصيت دارد صنعت آن كوكرد زرد يك مثقال پيه بز دو مثقال بروغن كل ده مثقال پيه را در روغن بكدازند و كوكرد را صلايه كرده بان ممزوج ساخته شب بمالند و صباح در حمام بشويند طلائى كه جذام را نافع است صنعت آن نطرون اشق فرفيون كوكرد زرد برك انجير مساوى نرم سائيده با سركه طلا كنند طلائى جهت جرب خشك صنعت آن روغن بنفشه روغن كدو روغن بادام تلخ روغن كل سرخ سركه شراب كهنه مرّمكى سناء مكى مرداسنك كنجد بكوبند و درهم سرشته طلا كنند طلائى كه جريان منى زنان كه بىاختيار از ايشان روان شود بازدارد صنعت آن صندل سفيد صندل سرخ كل نيلوفر كل بنفشه كل خطمى آرد جو تخم پنجنكشت كوفته و بيخته با كلاب سرشته ضماد نمايند طلائى كه جذام را نفع دهد صنعت آن قطران اشق فرفيون كوكرد زرد برك انجير اجزا مساوى كوفته با سركه سرشته طلا نمايند طلاء كه همان نفع دهد صنعت آن كبريت زرد قسط تلخ از هريك ده درم مازوى سوخته مويزج از هريك پنج درم برك صنوبر حبّ الغار از هريك بيست درم كوفته و بيخته با سركه بسرشند و بر بدن طلا كنند طلاء كه حرقت نار را نافع باشد صنعت آن برك خطمى برك ملوخيا باب صافى بپزند تا مهرّا شود و كف آن را از سر وى دور كنند و بسايند كه همچون مرهم شود و همراه قدرى مرداسنك پرورده سفيد كرده و اسفيداج و روغن كل باب كشنيز تر و آب عنب الثّعلب بسرشند و طلا كنند طلاء ديكر كه همان نفع دارد صنعت آن آهك شسته كه هفت بار باب سرد شيرين شسته باشند و خشك نموده مقدار ده درم اسفيداج ارزيز پنج درم طين قيموليا سه درم مجموع را در روغن كل يا كنجد اميخته طلا كنند طلائى كه حرق النار را نفع دهد صنعت آن برك حنا مرداسنك از هريك پنج درم سفيداب ارزيز از هريك دو درم طين قيموليا سه درم اجزا كوفته و بيخته با سفيدهء تخم مرغ و روغن كل بياميزند و طلا كنند طلائى كه سوختكى آتش را زايل كند و اكر با او نفاخات و قروح باشد صنعت آن عدس مقشر ورق كل سرخ هر دو مساوى بسيار نرم سائيده آرد جو روغن كل اضافه نموده طلا نمايند شيخ رئيس كفته كه نيست چيزى بهتر از براى سوختكى از آرد جو و زيره و روغن كل و سركه طلائى كه سوختكى آتش را كه با درد و سوزش باشد نفع تمام دهد صنعت آن عدس مقشّر كل سرخ از هريك جزوى به‌پزند تا خوب مهرّا شود سفيداب ارزيز آرد جو از هريك قدرى درهم اميخته مجموع را با روغن كل در هاون بسايند كه همچون مرهم شود و بر عضو سوخته طلا كنند طلائى كه همان نفع دهد و سوختكى كه از آب كرم بود سود دهد صنعت آن سفيداب ارزيز تخم كدو و مغز تخم هندوانه مرداسنك دم‌الاخوين از هريك جزوى با روغن كل اميخته طلا كنند و طلا كردن آب برك و كلى كه بهندى كل مهندى نامند و حنا است و كل آن الوان و افشان نيز و شبيه بكل زبان در قفا و از آن بزركتر و خودرو و مزروع مىباشد تا يك زرع نهايت يك و نيم زرع بلند مىشود و خوش منظر سفيد و غرق كردن عضو در آب آن نيز بدستور طلائى كه حصفه را نافع باشد صنعت آن برك حنا نمك از هريك جزوى كوفته و بيخته با سركه و كلاب بسرشند و بر بدن طلا كنند و بعد از يك دو ساعت باب سرد و سبوس بشويند طلائى ديكر كه همان نفع دهد صنعت آن صندل سفيد مازوى سبز زردچوبه از هريك جزوى كوفته و بيخته با سركه و كلاب بسرشند و بر بدن طلا كنند و بعد از يك‌دو ساعت باب سرد بشويند طلايى ديكر حصفه و شرى را نافع باشد صنعت آن سركه و كلاب و روغن كل صندل سرخ باب كشنيز تر طلا كنند طلايي ديكر صنعت آن كاكنج آرد جو از هريك جزوى باب عنب الثعلب و آب كشنيز سبز و سركه باهم بياميزند و بر بدن طلا كنند طلائي كه افراط حيض بازدارد صنعت آن كل سرخ عدس مقشر از هريك پنج درم اقاقيا كلنار فارسى صندلين از هريك سه درم كل ارمنى چهار درم بلوط طباشير از هريك يك درم اجزا كوفته و بيخته باب به بر عانه و پشت زهار طلا كنند طلائى كه از جهت حكه نافع است صنعت آن تخم خشخاش اسفناج كوفته در سركه خيسانيده در حمام طلا كنند طلائى كه حكه خصيه را نافع باشد صنعت آن شياف ماميثا اقاقيا از هريك چهار درم اشنان دو درم نوشادر دانكى زعفران يك طسوج كوفته و بيخته با روغن كل و سركه سرشته طلا كنند طلائى كه همين خاصيّت دارد صنعت آن شياف ماميثا اقاقيا از هريك سه درم صبر سقوطرى نوشادر از هريك چهار دانك نشاسته يك درم با سركه و كلاب سوده طلا كنند طلايي ديكر كه حب القرع و كرم دراز اطفال را اخراج كند صنعت آن افسنتين رومى برك شفتالو از هريك ده درم بزهرهء كاو يك عدد سرشته بر حوالى ناف طلا كنند طلاء كه حمره را نافع باشد صنعت آن زعفران صبر سقوطرى اقاقيا فوفل كل ارمنى كل سرخ شياف ماميثا باب كاسنى يا باب عنب الثعلب سائيده طلا كنند طلاء جهة حبس بطن صنعت آن سركين كبوتر در عسل حل كرده بر روى شكم بمالند طلاء كه حبس عرق كند صنعت آن برك مورد كلنار مازو مساوى كوفته و بيخته با آب‌غوره با آب مورد تر سائيده بر بدن طلا كنند طلاء كه به جهت خارش بتجربه رسيده از حكماى هند صنعت آن تخم پياز مس سوخته كوكرد زرد در آن از هريك هشت مثقال روغن كاو پنج مثقال اجزا كوفته و بيخته در ظرف آهن با روغن كل حل نمايند تا رنك او سياه شود بعد از آن بر بدن طلا كنند طلاء كه خنازير را نافع است صنعت آن خاكستر چوب انكور زفت رومى از هريك يك جزو زفت را در روغن زيت بكدازند و خاكستر را داخل كرده مرهم سازند و طلا نمايند طلاء كه خون امدن از بينى بازدارد صنعت آن اقاقيا نشاسته آب برك مورد آب برك رز لسان الحمل همه را درهم اميخته بر پيشانى طلا كنند طلا جهة خدر صنعت آن زنجبيل خشك يك جزو پوست بيد انجير دو جزو هر دو را باب كانجى صلايه كنند و بر عضو طلا نمايند و در ماليدن